زندگي من
من و رویاهایم
هستی معنا می کنم من از نگاهت آغاز می شوم و در دستهایت... در دستهایت به پایان می رسم سرشارم از تو از حضورت... نگاهم که می کنی باران می شوم... ۲۴/۱/۱۳۹۱ بودنم را در چشمانت می کارم می دانم جوانه می زند تا بهار راهی نیست... صدا می زنم تو را هر روز هر لحظه دوباره بازگرد نزدیک نزدیکتر اینجا کسی چشم به راهت مانده یک نفر با هر نفس خالی آغوشت را کم می آورد و دستهای غمگینش... فاصله ها را به فراموشی بسپار بیا نزدیک نزدیکتر شاید یک نفر... آغوشت... دستهایش... اینجا یک نفر بی تو رو به زوال است... ۲۱/۱۲/۱۳۹۰
سلام دوستای عزیزم میدونم که غیبتم خیلی طولانی شده تو این مدت دلم برای همتون تنگ شده یه عالمه.اندر احوالات خودم(خوبم ۱. امروز تولد خودمه( از همه ی اونایی که بم تبریک گفتن و نگفتن خیلی خیلی ممنوم ۲.مریم عزیزم(عشق ابدیم) با مسعود عزیزش عقد کردن(پیوندتان مبارک ۳.تولد آجی کوچولوم(شبنم عزیزم) با کلی تاخیر ۴.تولد حدیث عزیزم اونم با کلی تاخیر ۵.احساس می کنم یه مناسبت دیگه هم بوده که الان یادم نمیاد. ۶.اگه احیانا تولد کسی بوده و من تاریخشو نمیدونستم از همینجا ماچش می کنم قبل از رفتنم یک شعر فوق العاده زیبا از دوست بسیار عزیزم محمد جواد امینی(دریای خیال) میذارم که خودم خیلی دوسش دارم.
نگاه های بی فریب و قلب های مانده در حصارهای بی نصیب ، پیام قلب من به تو چه عاشقانه می رسید ، و ما هنوز منتظر برای چیدن دو سیب ... سلام میدهم به تو که راه سرنوشتمی و در جهنم زمان تو لحظه ی بهشتمی دوباره روزگار با هزار قصه ی عجیب و ما هنوز منتظر برای چیدن دو سیب... به چشم های تو ، دلم عجیب خو گرفته است و لحظه های بی توام از عشق ، رو گرفته است دوباره درد می کشم ز زخم های بی طبیب ... و ما هنوز منتظر برای چیدن دو سیب ... عطر حضورت را نفس می کشم با تو تمام لحظه هایم آبیست بمانی یا بروی دلم با توست
که به شماره می افتد تپش های قلبم... بی تو من تنهایم
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد تو که رفتی هم ثانیه ها سایه شدند سایه در سایه ی آن ثانیه ها خواهم مرد شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد گم شدم در قدم دوری چشمان بهار بی تو یک روزدر این فاصله ها خواهم مرد
تازه نوشت: نظرتون راجع به قالب جدید بلاگ چیه؟ از تمام این ابرهای سیاه منحوس امروز چقدر ... دلگیرم نه از تو از خودم و از تک تک لحظه هایی که بی تو سخت می گذرد نه... اصلا نمی گذرد...
امشب دلم از آمدنت سر شار است فانوس به دست کوچه ی دیدار است آن گونه تورا در انتظارم که اگر این چشم بخوابد آن یکی بیدار است ایرج زبر دست می دانم عشق معجزه می کند شک نکن...
تنها به لحظه های با تو بودن می اندیشم مابقی روزها فقط جزئیات اند هر چه جز تو کوچک است و ناپیدا... همینطور چشمهایت را و دستهایت... وجودت به من شور زندگی می بخشد به همین سادگی...
که با آمدنت رنگ به رنگ شد دنیایم؟
چشمان تو که حتی دست هم ندارد پس این صدا از کجا می آید که از نگاهت کر می شوم؟ آشفتگی موهایم بیقراری این روزهایم را...
اتفاق اتفاق افتاد آنسان که برگ می افتد افتاد - آن اتفاق سرد- می افتد اما وقتی آهسته می گویی...
از کجا آمده ای که در دستهایت بهار بی خزان داری؟
خطوط چهره ات را از بر می کنم برای روزهای دلتنگی دیوانه ام که در اوج بودن به نبودنت می اندیشم... طعم چشمانت سردی دستهایم را...
این آهنگ فریدونُ خیلی دوس دارم: دوست دارم دوست دارم قد تموم آدما قد تموم عاشقا ...
سهم من از بودن
گاهی رفتن ساده تر از ماندن است...





چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک).آپ امروز کلی مناسبت داره.
)![]()
)![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب











انگیزه های بودنم که کم می شود
خیلی دور نشو از من
متنی که تو ادامه ی مطلب گذاشتمو خیلی خیلی دوس دارم...
اگه خوب نیس بگین همون قبلی رو بزارم.![]()
ادامه مطلب





گاهی دلم می گیرد
ادامه مطلب





من به تو ایمان دارم
طعم روزهایم به رنگ چشمانت عسلیست...
نفس می کشی در تمام ثانیه هایم
ادامه مطلب





لبخندت را دوست دارم
تو چه رنگی هستی
بهاریست تمام روزهایم با تو...
ادامه مطلب





می گویند یک دست صدا ندارد
بگذار پنهان کند
- آن اتفاق زرد-
آنسان که مرگ
او سبز بود وگرم که
افتاد. قیصر امین پور
ادامه مطلب





از آن من می شود تمام دنیا
ای از راه رسیده
خوبم خیلی خوب خیلی خیلی خوب...
ادامه مطلب





حرف که می زنی
به آتش می کشد
![]()
ادامه مطلب







